گنجینه ای در خراسان

 

http://static.panoramio.com/photos/original/5443472.jpg

 

یکی از شلوغ ترین موزه های ایران که در تمام سال مملو از بازدیدکنندگان مشتاق از سراسر جهان است باغ موزه نادرشاه افشار است .

موزه زیبای نادری در ساختمان اصلی بنای یادبود آرامگاه نادرشاه افشار در دو تالار به منظور معرفی آثار تاریخی این دوره شکل گرفته است .

دوره نادری از نظر اهمیت یکی از باشکوهترین دوره های ایران میباشد که نادر شاه به اسم ایران و ایرانی افتخار داد .
( نادر شاه افشار توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود . ارد بزرگ  )
بازدیدکنندگان این موزه احساس غرور ملی عجیبی می کنند این بنا به همت انجمن آثارملی در سال 1342 خورشیدی توسط مهندس هوشنگ سبحون طراحی و ساخته شده است چشم‌انداز خارجی بنا تندیس نادرشاه سوار بر اسب به بهمراه تنی چند از سربازانش بر فراز یک حجم سنگی مرتفع توسط مجسمه ساز شهیر ایرنی زنده یاد استاد ابوالحسن صدیقی ساخته شده است. تالار شماره 1 : این تالار به انواع سلاسح‌های دوره افشاریه، تابسلوهای نقاشی از نادر و صحنه های جنگ،‌وسایل سوارکاری مانند زین سو برگ اسب از دوره افشاریه تا قاجاریه، چند نسخه خطی ساز جمله تاریخ هانگشای نادری و دو شمشیر متعلق به نادر اختصاص دارد که روی یکی کلمه السلطان نادر حک شده و روی دیگر این بیت شعر طلاکوب شده است:
شاه شاهان نادر صاحب قران     هست سلطان بسر ساطین جهان

 

http://heritage.chn.ir/manage/photo/_MG_4289.jpg

 

 این شمشیر در دشت مغان به سال 1148 هجری در روز تاجگذاری نادر از طرفس ملت ایران به وی هدیه شده است تالار شماره 2 : این تالار در سال 1373 به مجموعه اضافه شد و در آن انواع سکه ظروف و دیگر اشیای اهدایی از دوره صفویه تا معاصر به نمایش درآمده است.

این موزه بسیار زیبا به یادمان می آورد که در سرزمین ایران بزرگمردان نامشان جاودانه و باشکوه خواهد بود و با سخن زیبای از نادر شاه افشار این مطلب را خاتمه می دهم که : خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

 

http://www.kpf-khr.ir/Portals/2/nader3.jpg

 

 

/ 2 نظر / 31 بازدید
کامران

حالم خیلی عجیب بود ،به عبارتی خیلی بد خیلی عصبی کم حوصله ،دنبال بهانه می گشتم تا خود را نجات دهم ولی نمی دانستم چه کنم. اطرافم را می نگرم جز کثافت چیزی نمی بینم جز رذالت و شقاوت و عدم عدالت ... بدعت جزو سنت جا گرفته و سنت که در اثر متروک ماندن جای بدعت آمده ! انسانیت و ایثار سالهاست مرده و مهربانی کشته شده و دوستی شهید و عشق سکته کرده است و لبخند خودکشی کرد ه است ... هوا ابری ،بغض جبری ، نیست صبری... کسانی که مرا به یک نخود می فروشند چه نام دارند ؟ کسانی که قطرات خونم را باعث رشدخود می دانندو یک مشت اسکناس بانی قتل من است ،یک جام شراب خون من است . انسانهایی که لبخندشان از فریادشان زشت تر و لبهایشان از آواز جغد کریه تر... هم در خدمت خوکان و صدای غوکان و وانمود وفاداری سگان ...چه مزخرف! جوانی مثل من پیری را تجربه و بازی کودکی را به یاد ندارد ... پیرها سگ شده اند..ببین توده مردم چه گرفتار شده اند ؟هر ثانیه فکرش در جهان شهوت در حال سیر و سلوک شیطانی با ظاهری انسانی است . معنی عشق را در تماس جنسی می دانند ...کهکشان آرزو را عریان شدن در آینه می دانند ! قطره ای بودم ز باران